پارت سی و نهم :

صدای احمدرضا سکوت میانشان را شکست.
_ سایه خیلی نگرانته. شبی نیست که اشک نریزه و حرص زندگی خراب شده‌ی تو رو نخوره.
ابروهای پهنش را درهم کشید و سیگارش را خاموش کرد.
_ اشک ریختنش کجای خرابی زندگی منو میسازه؟
_ مادره، دل نگرانه...
دست به سینه به همان نرده‌های سنگی تکیه زد و نگاهش را از پشت شیشه به قامت سایه دوخت که مشغول دستمال کشیدن روی میز غذاخوری بود.
_ وقتی کاری از دستش بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!