ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و نهم :
صدای احمدرضا سکوت میانشان را شکست.
_ سایه خیلی نگرانته. شبی نیست که اشک نریزه و حرص زندگی خراب شدهی تو رو نخوره.
ابروهای پهنش را درهم کشید و سیگارش را خاموش کرد.
_ اشک ریختنش کجای خرابی زندگی منو میسازه؟
_ مادره، دل نگرانه...
دست به سینه به همان نردههای سنگی تکیه زد و نگاهش را از پشت شیشه به قامت سایه دوخت که مشغول دستمال کشیدن روی میز غذاخوری بود.
_ وقتی کاری از دستش بر
لطفا صبر کنید...
