ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و سوم :
با چشمهای پف کردهای که از بیخوابی شب قبل به سوزش افتاده بود، پشت میز نشست و به رفتن روشنک خیره ماند. به حدی خوابش میآمد که احساس میکرد میتواند همانجا با چشمهای باز بخوابد. با این حال، وقتی روشنک برای ساعتی مرخصی خواست، دلش نیامد به او نه بگوید. بارها جورش را کشیده و بوتیک را حتی در ساعات شلوغی، بدون حضور الناز اداره کرده بود و حالا انگار کار واجبی برایش پیش آمده، انصاف نبود ک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0فکر کن یکی اینقد کادو های قشنگ قشنگ مطابق سلیقه ات واست بخره ..ای جانم ❣️❣️❣️
۵ روز پیششادان
0کادو تولد دلم خواست.. 🥰🥰
۵ روز پیششادان
0پروا خیلی خوب تونسته این دوتا رو بهم برسونه باز
۵ روز پیششادان
0واای خیلی خوش موقع اومد این پویان..النازم تو خواب و بیداری 🤣🤣
۵ روز پیششادان
0واای چه باحالهه این پویان..🥰🥰
۵ روز پیشفرشته
1آخ، چه قشنگ دل بردی از الناز، غریبه ی آشنا🥺😍❤️
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
😎😎🥰🥰
۳ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۳ ماه پیشفرشته
0بهترینی بانو جانم❤️
۳ ماه پیشفرشته
1دل می بره این رمان جذاب😍❤️
۳ ماه پیشفرشته
1عاشق این رمان شاهکارم❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0اره خیلیی معلوم شد این علاقه به گلسر و اینا از کجا آب میخوره..