پارت سی و دوم :

خسته و بی‌حوصله وارد اتاقش شد و در را بست. به محض ورودش به اتاق، عطری که درست بعد از مهمانی آن روز برای خودش هم خریده بود، زیر بینی‌اش پیچید و لبخند به لبش آورد. عجیب به این عطر اعتیاد پیدا کرده بود. تمام لباس‌ها و فضای اتاقش پر از این بوی آشنا شده و آرامش دلچسبی برایش به همراه می‌آورد. سردردش با وجود سر و صدایی که مادرش راه انداخته بود، تشدید شده و تمام طول شب عذابش داده بود. حالا با استشÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملکه

    0

    غریبه خیلی تنهاست انگار..انگار که میخواد بگه کیه ولی نمیتونه..انگار خستست و دلش میخواد گریه کنه ولی نمیتونه🥲🤍

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم، هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت، خدا قوت عزیزم، قلمت جاودان و درخشان✨❤️ بهترین ها رو برات آرزومندم❤️

    ۳ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    عزیز دلی💜💜 ممنونم ازت

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    کاشکی قدرت این رو داشتم که بی نهایت لایک و کامنت بذارم واسه این رمان شاهکار❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    هر بار جذاب تر و دلبرانه تر میشه😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    شاهکاری به یاد ماندنی و ستودنی و بی نظیر❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️