پارت پنجاه و ششم :

"پدرام"

با نیشخند به اسمش روی صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کردم. شاید آسمون به زمین اومده بود که پرهام داشت به من زنگ می‌زد!
انقدر ازش حرص و کینه داشتم که شنیدن صداش هم برام مکافات بود و حتی دلم نمی‌خواست از پشت گوشی جوابش رو بدم.
با تمام این‌ها کنجکاو هم بودم؛ پرهام آدم الکی زنگ زدن اونم به من نبود اما با تمام کنجکاویم تا لحظه‌ی آخر نتونستم خودم رو راضی کنم که جواب تماسش رو بدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    صبا جون پس پدرام کاملا آگاهانه رفت سمت سعید وحتما میدونسته تهش یه درد دیگه بهش اضافه میشه اما چراباید از پدرام بخواد دور بمونه از چی دقیقا می ترسه باور نمیکنم فقط ازآسیب دیدنش باشه حتما به چیز دیگه ای هست آره مرگ پدرش ومرگ پردیس حالا هم پدران کله خراب وگندم تو ماجراهای ایناو مهیار دقیقاگیره وای 😱

    ۹ ساعت پیش
  • آدولفا

    0

    افتادم تو دام عاشقی، نفهمیدم نفهمیدمم🤭

    ۱۲ ساعت پیش
  • محیا

    0

    عالی بود اخه چرا باید دو برادر از هم بدشون بیاد درک خیلی سختیه بین شان چی گذشته

    ۱۳ ساعت پیش
  • Nana

    0

    چرا پرهام کاری کرده که پدرام فک میکنه دوستش نداره دلیلش چیه

    ۱۷ ساعت پیش
  • دختر شهریور

    0

    یکم پدرام عاشق ببینیم🤭 امیدوارم دردسر بدی برای هیچکدومشون ایجاد نشه 🥲

    دیروز
  • راز

    0

    عزیزم نگران گندمه ،فک کنم این مهیار هم خورده شیشه داره

    دیروز
  • زری

    1

    عالیه عزیزم🫂🫀 خوشحالم پسرم بالاخره فهمید🥹🥹🌱

    دیروز
  • نورا

    3

    عالیی بودد خسته نباشی صبا😭💕

    دیروز
  • مرضیه

    5

    وای پدرام جوون عاشق شده 🤩🤩 خسته نباشی صبای نازم 😘عالی بود❤️

    دیروز
کپی شد!