پارت صد و هفتاد و پنجم :



سرم آرام بالا رفت. نگاهم را کاش نمی‌دید… چون همان نگاه کافی بود بفهمد من دیگر آن نازگلِ قبل نیستم.



یک‌دفعه هولش دادم؛
به‌قدری محکم که صدای برخوردش با دیوار سنگی راهرو پیچید


با صدایی که دیگر نه آرام بود، نه مهربان، نه خسته…
یک صدای محکم و برآمده از تمام سال‌های خوردشدنم:



_گفتم… برو کنار.
_حوصله‌ت رو ندارم.

یکتا با شوک نگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!