آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت هشتاد :
از زبان لیرا
با ریخته شدن آب یخ روی سرم، با وحشت از خواب پریدم. سعی کردم تا جایی که میتونم رویای ساروس (ساروس) رو توی ذهنم نگه دارم، اما شوکِ اون سرما من رو از حالت بیهوشی بیرون کشید و پرت کرد به دنیای واقعی.
صدایی با لحن آهنگین گفت: «بیدار شو، بیدار شو لیرای کوچولو، یه سورپرایز برات داریم.»
از پشت چشمای نیمهخوابآلودم نگاه کردم و چشمم افتاد به همون یارویی که بوی آلفØ
لطفا صبر کنید...
