آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت هفتاد و ششم :
از زبان لیرا
اولین چیزی که وقتی به هوش اومدم متوجهش شدم، بو بود؛ بوی نم و زنگزدگی فلز. این از اون بوهای گندی بود که هر جا میشنیدم سریع میشناختمش و دقیقاً بهم میگفت کجاییم. حتی بدون اینکه چشمام رو باز کنم، میدونستم توی همون سلولهای زیرزمینی هستیم که توی رویام دیده بودم.
همونطور که بدنم داشت کمکم حسش رو به دست میآورد و میفهمید چقدر کوفته و داغونه، نالهای کردم. د
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
