پارت هفتاد و پنجم :

زل زدم توی چشماش؛ یه اراده‌ی قوی توشون موج می‌زد که با رنگ طلاییِ گرگش قاطی شده بود و داشت می‌جنگید تا کنترلش رو حفظ کنه. اون حالتِ ماتِ ریزی که توی چشماش بود بهم گفت که داره با بقیه‌ی گله (از طریق پیوند ذهنی) حرف می‌زنه؛ اگه آلفا دیمن زودتر پیداش نمی‌شد، می‌ترسیدم که برای معامله خیلی دیر بشه. این تنها و آخرین شانس من بود تا برای ساروس وقت بخرم که بتونه همه رو نجات بده.

یهو بوی ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!