آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت هفتاد و سوم :
از زبان لیرا
از وقتی برگشته بودیم خونه، یک کلمه هم حرف نزده بودم. دست خودم نبود؛ همش اون صحنهای که دیده بودم رو توی ذهنم بازپخش میکردم، اونقدر که سرم گیج میرفت. اون آدم بیگناه فقط به خاطر اینکه من زیادی کلهشق و خودخواه بودم و خودم رو تسلیم نکرده بودم، جونش رو از دست داده بود. من حتی اسم اون مرد رو هم نمیدونستم، ولی اون به خاطر من مرده بود.
فقط من نبودم که بعد از پیدا شد
لطفا صبر کنید...
