پارت سی و پنجم :

پلک‌هایم را باز کردم. گوشی را از روی میز برداشته و نگاهی به صفحه‌اش انداختم. ساعت سه و بیست و یک دقیقه نصف شب بود!
پوفی کشیدم. خوابم نمی‌برد. کلافه غلتی زدم و به پهلو شدم. آرش چشمانش را بسته بود. اما به نظر می‌رسید که او هم خواب راحتی ندارد. آخر شب از خود عباس خواسته بودم بیاید و کارهایش را انجام دهد. برای اولین بار متوجه حال بد آرش نشده بود. انگار فکرش درگیر چیزی بود.
البته نمی‌توان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات.۸۲

    0

    هم چنان دوستش ندارم

    ۱۴ ساعت پیش
  • Mobina

    1

    رمان اونقدر مرموزه به اینم شک میکنم اهورا چرا غنچه رو میشناخت😅

    دیروز
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    اینم شک برانگیزه واقعا😁

    دیروز
  • م

    1

    معلومه اون از قبل دیدتش و می شناختش که این تلاشو برای نجاتش انجام داد🤭

    ۴ هفته پیش
کپی شد!