پارت هفتاد و سوم :

فصل بیست و نه

با رسیدن به عمارت، سجاد به آرش کمک کرد تا طلوع را به اتاقش ببرند. وقتی او روی تخت دراز کشید، سجاد با تمام قدرت بازو هایش را گرفت تا پزشک مخصوص عمارت؛ تیر را از بازوی خونینش بیرون بیاورد. به دستور طلوع پزشک از بی‌حسی استفاده نکرد و پس از آن‌که زخم را بخیه زد، دور زخم را باند پیچید و به دستور ابریشم از اتاق گورش را گم کرد.
آرش نیز منتظر نماند تا خانم رسما او را مرخص کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلا

    0

    فاطمه جون عاشقتم خیلی ممنون 😍🫀🫂

    ۳ ساعت پیش
  • آیلا

    0

    فاطمه جون پارت خفنی بود کاش طلوع از سجاد خسته نشه فاطمه جون اگه امکانش هست توروخدا پارت هدیه هم بزار من عاشق این رمانم متفاوته😍🥰🫂

    ۴ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت گل، فردا هم می ذارم.

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!