پارت هفتاد و سوم :
فصل بیست و نه
با رسیدن به عمارت، سجاد به آرش کمک کرد تا طلوع را به اتاقش ببرند. وقتی او روی تخت دراز کشید، سجاد با تمام قدرت بازو هایش را گرفت تا پزشک مخصوص عمارت؛ تیر را از بازوی خونینش بیرون بیاورد. به دستور طلوع پزشک از بیحسی استفاده نکرد و پس از آنکه زخم را بخیه زد، دور زخم را باند پیچید و به دستور ابریشم از اتاق گورش را گم کرد.
آرش نیز منتظر نماند تا خانم رسما او را مرخص کن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت گل، فردا هم می ذارم.
۴ ماه پیشآیلا
0سلام فاطمه جون امروز پارت هدیه داریم از صبح منتظرم 😍🥰
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله داریم🌸
۳ ماه پیشآیلا
0خیلی ممنون فاطمه جون عاشقتم 🫂🥰
۳ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت🌸
۳ ماه پیشمهسا
0یه سوال فنی.. خدیجه اینجا چه غلطی میکنه؟ چطور سر از این خونه سردراورده؟
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرین نکته خوبیه، هنوز به اون قسمت داستان نرسیدیم
۴ ماه پیشآیلا
0فاطمه جون عاشقتم خیلی ممنون 😍🫀🫂
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم♥️♥️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیلا
0فاطمه جون پارت خفنی بود کاش طلوع از سجاد خسته نشه فاطمه جون اگه امکانش هست توروخدا پارت هدیه هم بزار من عاشق این رمانم متفاوته😍🥰🫂