ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت چهل و ششم :
پاهایم را درون کتانیام جمع کردم. حالا زیر ذرهبین نگاهش بودم.
- سه روز قبل بود.
دقیقا روزی که به اینجا آمدم و با عمویش ملاقات کردم؛ این را به او نمیگویم. سروان سرش را تکان داد و روی صندلیاش جابهجا شد.
- غیر از شما، کس دیگهای هم از ماشینتون استفاده کرده؟ کلیدشو به کسی دادید؟
- نه، فقط دیشب به عما... آقای کریمی دادمش.
لپهایم را از درون گاز گرفتم. باید روی کلماتی که از
لطفا صبر کنید...
