پارت چهل و ششم :

پاهایم را درون کتانی‌ام جمع کردم. حالا زیر ذره‌بین نگاهش بودم.
- سه روز قبل بود.
دقیقا روزی که به اینجا آمدم و با عمویش ملاقات کردم؛ این را به او نمی‌گویم. سروان سرش را تکان داد و روی صندلی‌اش جابه‌جا شد.
- غیر از شما، کس دیگه‌ای هم از ماشینتون استفاده کرده؟ کلیدشو به کسی دادید؟
- نه، فقط دیشب به عما... آقای کریمی دادمش.
لپ‌هایم را از درون گاز گرفتم. باید روی کلماتی که از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!