کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و هشتم :
دیانا به سرعت گفت: خب حالا قهر نکن... نمیدونی دقیقا کجاست؟
- نه فقط میدونم به هنر و اینجور چیزها ربط داره و جای شلوغی هم نیست. انگار افتتاحیهای چیزی بود.
و بعد با تردید پرسید: بگم بیاد دنبالت؟
لب پایینیاش را به دندان کشید و موقعیتش را سبک و سنگین کرد. بدش نمیآمد بعد از مشاجرهای که با مادرش داشت از جایی که او بود فاصله بگیرد، اما بیرون رفتن با رایان و آن هم تنهایی؟ مطمئن ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
قربانت برم🤍 هیوا فکر میکنه داره کاری که برای دیانا خوبه رو انجام میده، ولی خب واقعا به نفعش هست یا نه؟
۲ ماه پیشرزا
0فدای سرت تو خوب باش در سلامت برامون پارت بزار تعهد کاریت ستودنی صالحه جون
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عزیزم🥲 ممنونم از محبتت🫂
۲ ماه پیشزری
0اوه اوه چی ب چیه؟؟😖😖کی ب کیه؟؟🤕
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
توقعش رو نداشتین نه؟ 😁
۲ ماه پیشسعادت
0وای هیوا خانم چه میکند
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
خوبه یا بد؟ 😅
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
1واو چه سورپرایز ی عزیزم بهت ی ممنونم که اینقدر بهمون لطف داری 😘یعنی صالحه جون هنوز دارم تکرار میکنم با خودم آیا واقعا انسانی هست که دنبال منافعش نباشه و دیگری رو فدا نکنه خدایی از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست چقدر دردناکه اگه دیانا بفهمه😔☹🥺😱