پارت چهل و هشتم :

دیانا به سرعت گفت: خب حالا قهر نکن... نمی‌دونی دقیقا کجاست؟
- نه فقط می‌دونم به هنر و این‌جور چیزها ربط داره و جای شلوغی هم نیست. انگار افتتاحیه‌ای چیزی بود.
و بعد با تردید پرسید: بگم بیاد دنبالت؟
لب پایینی‌اش را به دندان کشید و موقعیتش را سبک و سنگین کرد. بدش نمی‌آمد بعد از مشاجره‌ای که با مادرش داشت از جایی که او بود فاصله بگیرد، اما بیرون رفتن با رایان و آن هم تنهایی؟ مطمئن ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!