پارت سی و چهارم :

_ ترش نکن… حرفات رو قبول کردم… ولی میخوام برم به همون کارخونه خرابه‌ای که بهار آخرین بار به گفته خودش اونجا بوده… شاید بتونم چیزی پیدا کنم!
نگاهش کردم و نگاهم کرد. سکوت کرده بود که شاکی سر تکان دادم:
_ خب؟!
_ می‌خوام تو هم باهام بیای!
مبهوت گفتم:
_ من؟!
سر تکان داد:
_ آره تو… باید راه رو بهم نشون بدی…
پلک بستم و دمی گرفتم. اعصابم هر لحظه خراب‌تر می‌شد اما سعی می‌ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات.۸۲

    0

    مردک بی شعور

    ۱۵ ساعت پیش
  • Mobina

    1

    خدا شاهده اهورا دعا کن بدونم دردت قابل درکه وگرنه سر این کارات دلم میخواد محو بشی😏🫠

    دیروز
  • نفس

    1

    آرش بدبخت چقدر سخته آدم نتونه از *** خودش طرفداری کنه جلوش وایسه تا کسی نتواند اذیتش کنه مرسی عزیزم

    ۲ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی سخته🥲

    ۲ هفته پیش
  • م

    2

    بیشتر از همه آرش گناه داره،الان چه احساسی داره چی تو دلش می گذره،حتی نمی تونه به زبون بیاره 🥺

    ۴ هفته پیش
کپی شد!