پارت سی و پنجم :

پلک‌هایم را باز کردم. گوشی را از روی میز برداشته و نگاهی به صفحه‌اش انداختم. ساعت سه و بیست و یک دقیقه نصف شب بود!
پوفی کشیدم. خوابم نمی‌برد. کلافه غلتی زدم و به پهلو شدم. آرش چشمانش را بسته بود. اما به نظر می‌رسید که او هم خواب راحتی ندارد. آخر شب از خود عباس خواسته بودم بیاید و کارهایش را انجام دهد. برای اولین بار متوجه حال بد آرش نشده بود. انگار فکرش درگیر چیزی بود.
البته نمی‌توان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!