لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت پانزده :
***
روزهای سرد پاییزی آرام و بی دغدغه می گذشتند. در این روزهایی که عاشقانه نام گرفته بودند؛ ماهور تلخ ترین و سردترین ساعت ها رو گذرانده بود.
غم از دست دادن پدر و اتفاقات دردناک اخیر و دوری و دلتنگی شدید برای نبود دلانا در کنارش که حالا با گذشت چند ماه برای ماهور سخت و طاقت فرسا شده بود روزهایش را یکی پس از دیگری غمناک و غمناک تر می کرد!
بیشتر اوقات از دانشکده و محیطش دوری می کرد
لطفا صبر کنید...
