پارت صد و چهارده :
صدایِ مامانرقیه هنوز میآمد؛ کدر، لرزان، شکسته؛ مثل نخی که هر لحظه ممکن بود از فرطِ کشیدهشدن پاره شود. میانِ آنهمه هُرمِ تهوع و آتشِ گلو و طعمِ تلخِ بالاآمده در دهانم، صدایش گاهی نزدیک میشد و گاهی دور؛ انگار از تهِ یک راهرویِ درازِ تاریک صدایم میزد، نه از پشتِ همان درِ باریکِ چوبی.
- پرواز مادر درو باز کن. دلم شور میزنه برات.
مکثی کرد. صدایِ برخوردِ کفِ دستش به در، آهست
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
پرنیان
0خدایا یکی پیدا شده از منم بیشتر فکر میکنه شکرت 😂😭 چقدر فکر میکنیی واقعا بعضی وقتا یه مشول بیستاست برای خودش آدم میکنه دویستا حکایت پروازه یه دیقه نفس راحت نمیکشه
دیروزرزا
0به نظر من پرواز زیاد ار حد داره خودش را اذییت می کنه به قول معروف مرگ یه بار شیون هم یه بار همه چیز را به سهند بگه هر چه بادا باد بهت از اینکه که هر لحظه بدنش بلرزه از کجا معلوم سهند با این قضیه منطقی رفتار نکنه
دیروزراحیل
2از اولین پارت تا الان یکسره پرواز داره با خودش حرف میرنه الانم نزدیک بیست پارته هی میخواد بگه اخرشم میگه بگم به سهند یا نگم چقدر کش دار شده این موضوعات این سبک تکرار در هر پارت
دیروزروشن
0پروازِ غمگینم:)
دیروز
لطفا صبر کنید...

سلام
0یه مقدار زیادی توضیح داده شد و به نظرم اگه خلاصه تر افکار پروازو داشتیم بهتر بود با این حال خسته نباشید