پارت سی :


_ چیز خاصی نیست. نگران نباش.
پوزخند زد:
_ من خواهرم خودم رو خیلی خوب می شناسم؛یه جورایی بزرگت کردم.می دونم وقتی ذهنت درگیر و آشفته س، زیاد می خوابی. نمی دونم چی شده یا چی توی فکرته که دیروز اون حرفارو زدی تا قائله بخوابه اما ازت خواهش می کنم به من بگو تا حداقل دلم مث سیر و سرکه نجوشه.

دست هایش را دو طرف صورتم گذاشت و با نگاهی خواهرانه که مهر و محبت زیادی در عمق چشمانش دیده می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!