پارت شصت و ششم :

دستش را دراز کرد و انگشتان استخوانی و کشیده‌اش به پوزۀ گرگ رسید. موهای نرم حیوان زیر ناخن‌هایش رفت. گرگ سر بزرگش را کج کرد و پوزه‌اش را به کف دست فرشته خواباند. «خدایا! خوابه یا نه؟ توی کابوسم! دوباره دارم کابوس می‌بینم. نور! بیدارم کن. نور! نور!»

گرگ پنجۀ بزرگش را بالا آورد و آن را جایی بالاتر از قفسۀ سینۀ فرشته نزدیک شانه‌اش گذاشت و بعد بلند شد. پنجه‌هایش را دو طرف روی شانه‌های

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    هیچ یک از جواب معماهای رمان های خانم آرزو مهاجر رو نمیشه حدس زد که درسته، فقط این معما رو بچسبین که هوش از سر آدم می پرونه🙃 رمان هلگورد، شاهکاری بی نظیره❤️

    ۲ روز پیش
  • فرشته

    0

    منم مثل فرشته دیگه با خوندن این رمان مو به تنم سیخ میشه😂 یعنی به جای فرشته، سکته رو زدم! واقعا چطوری فرشته تا حالا دوام آورده؟

    ۲ روز پیش
  • فرشته

    0

    خدای من.. چه رمان عجیب و جذابی شده😍❤️

    ۲ روز پیش
کپی شد!