هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و پنجم :
من یه سؤال دارم. امکانش هست که اجنه بخوان کسی رو اذیت بکنن؟ منظورم گره توی زندگی نیست. منظورم... اینه که بیان توی زندگیش.
همهمه مثل گردبادی، که همهجا میچرخد، از اینطرف مسجد اوج میگرفت تا به آنطرف. سید رضا اخم ظریفی کرد و از بالای منبر گفت: یهکمی بیشتر توضیح میدید؟
فرشته نمیدانست چطور منظورش را مطرح کند. پشیمان شد و آرزو کرد که کاش در خفا این سؤال را از او پرسیده بود، Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
2یاخدا،گرگه همون هلگورده باچشمای نقره ایش،چرااینطوری شده؟به نظرم سید رضا خیلی چیزارو میدونه
۳ هفته پیشنیلوفر ابی
1بهترین رمان واقعا نویسنده عزیز ممنون شاهکار بود تشکر بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم ممنون خسته نباشید
۳ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
✨🤤
۳ هفته پیشمیم
3اینکه حتما هلگورده،اما چرا اومده اینجا،یعنی طلسم باعث این تغییر می شه،فرشته اولش ترسید بعدش چطوری مثل مسخ ذه ها رفت جلوش 😮
۳ هفته پیشمعصومه
3گرگه هلگورده یا باطلسم اینجوری شده .فرشته میره کنارش ولی کاریش نداره چون فقط با اون خوبه
۳ ماه پیش....
1گرگه اره هلگورده.ولی منم متوجه نشدم هنوز چی هست طلسم یا..
۳ ماه پیشدلارام
1خیلی داستان خفن و جالبی شده این رمان❤❤
۳ ماه پیشفرشته
1بهترینی بانو جانم❤️
۳ ماه پیشفرشته
1وای.. چه جای حساسی تموم شد.. من ادامه ش رو می خوام😭💔
۳ ماه پیشفرشته
1رمانی شاهکار که جذاب و دلبره❤️
۳ ماه پیشسرو
1چه بدموقع تموم شد آرزو جون
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
دیگه پارت های اخریم چیزی نمونده
۳ ماه پیشفاطی
1نه گاز نمیگیره فکر میکنم این گرگ همون هلگورده
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
مطمئنی گاز نمیگیره؟🙃
۳ ماه پیش...
1جای حساس تموم شد😒😒
۳ ماه پیش...
1جای حساس تموم شد😒😒
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مرجان
0گرگ که هلگورده ولی به فرشته آسیب نمیزنه