پارت پنجاه و هشتم :

زلدا گفت: خبرت کردم که با هم معامله بکنیم.
ـ چه معامله‌ای؟
ـ من می‌دونم تو عاشق هلگوردی.

ـ بله؟
وَ زد زیرخنده و گفت: وای خدا! دل‌درد گرفتم. اون‌وقت کی همچین چیزی گفته؟

ـ یادت رفته من ذهن آدما رو می‌خونم؟ دفعۀ پیش اون دست سفید خوشگلت‌ رو دادی به من و اجازه دادی به حریم قلب و ذهنت نفوذ کنم و موکلم ذهنت‌ رو بخونه. حالا یادت اومد؟

فرشته دوباره به او پوزخند زد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!