پارت پنجاه و هفتم :

هلگورد پشت در ظاهر شد. فرشته جیغ زد. هلگورد دستانش را بالا برد: منم منم! چی شده؟ اتفاقی افتاده با این عجله می‌ری؟

فرشته فقط به دهان او نگاه می‌کرد. به لب‌های جمع‌وجورش که نیمه‌باز مانده بودند. اگر دندانی بلندتر از حد عادی بود می‌بایست از زیر لب‌های قلوه‌ای‌اش بیرون بزند. با دو انگشت چشمانش را مالید و زیرلب گفت: لعنت بر شیطون!

ـ چیزی شده؟ کسی فهمید اینجایی؟
ـ نه. نه باØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    0

    فکر میکنم سعی کنه فرشته رو در قبال اینکه راز های هلگورد رو پیشش لو بده(همین ماجرای داشتن نیش و حس شنوایی و بویایی قوی هلگورد)راضی به معامله کنه.

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    فرشته دوباره باجه جرئتی اومده نمیتونه تموم این بلاها به خاطر زلدا است باید به هلگورد میگفت ممنون خسته نباشید خدا قوت

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اینبار دیگه این جادوگر چه خوابی براش دیده

    ۱ ماه پیش
  • میم

    1

    اگه می دونست همه اون کابوسا و صداها از اینجا شروع شده،عمرا دیگه پاشو اینجا نمی ذاشت،چه معاماه ای،قرار بود درباره هلگورد بگه؟؟😠

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    شاهکاری بی نظیر و جذاب و دوست داشتنی❤️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    1

    میگه من تو رو خوب میکنم کابوس نبینی تو هم ازهلگورد فاصله بگیر 😀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️