پارت پنجاه و هفتم :

هلگورد پشت در ظاهر شد. فرشته جیغ زد. هلگورد دستانش را بالا برد: منم منم! چی شده؟ اتفاقی افتاده با این عجله می‌ری؟

فرشته فقط به دهان او نگاه می‌کرد. به لب‌های جمع‌وجورش که نیمه‌باز مانده بودند. اگر دندانی بلندتر از حد عادی بود می‌بایست از زیر لب‌های قلوه‌ای‌اش بیرون بزند. با دو انگشت چشمانش را مالید و زیرلب گفت: لعنت بر شیطون!

ـ چیزی شده؟ کسی فهمید اینجایی؟
ـ نه. نه با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    شاهکاری بی نظیر و جذاب و دوست داشتنی❤️

    ۶ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    میگه من تو رو خوب میکنم کابوس نبینی تو هم ازهلگورد فاصله بگیر 😀

    دیروز
کپی شد!