پارت پنجاه و سوم :

ـ راستی می‌خواستم یه چیزی برات تعریف کنم. این تک‌خالی که می‌گی، من توی جنگل دیدمش.
قیافۀ هلگورد عوض شد. به جلو خم شد و گفت: تک‌خال‌ رو دیدی؟ از نزدیک؟
ـ داشتم توی جنگل قدم می‌زدم، البته خیلی از جاده دور نشده بودم. اونجا دیدمش.

هلگورد لیوان شیرش را روی عسلی گذاشت و گفت: بهت صدمه زد؟
ـ نه، نه. فقط حرف زد. ولی حرف‌هاش یه‌کم تهدیدآمیز بود. شما رو می‌شناخت. ازم پرسید که با شم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    این رمان شاهکار لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته❤️

    ۲ روز پیش
  • نسرین

    1

    هوران به دست تک خال مرده که هلگورد و قاتل جلوه بده

    ۲ هفته پیش
کپی شد!