هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت پنجاه و سوم :
ـ راستی میخواستم یه چیزی برات تعریف کنم. این تکخالی که میگی، من توی جنگل دیدمش.
قیافۀ هلگورد عوض شد. به جلو خم شد و گفت: تکخال رو دیدی؟ از نزدیک؟
ـ داشتم توی جنگل قدم میزدم، البته خیلی از جاده دور نشده بودم. اونجا دیدمش.
هلگورد لیوان شیرش را روی عسلی گذاشت و گفت: بهت صدمه زد؟
ـ نه، نه. فقط حرف زد. ولی حرفهاش یهکم تهدیدآمیز بود. شما رو میشناخت. ازم پرسید که با شمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
2دوست دارم زودتر بدونم داستان هوران و هلگورد چیه؟چرا درست تعریف نمیکنه که چی شده؟
۲ ماه پیشمبینا
1داستان مثل همیشه جذابه❤️ 🔥
۲ ماه پیشمیم
3هلگورد اگه واقعا اینطور که نشون می ده باشه قاتل هوران احتمال زیاد تکخال می تونه باشه،ولی هلگورد روی جنگل و حیواناتش خیلی حساسیت بالایی داره،هر کاری ازش برمیاد 🤔🙏🏻
۲ ماه پیشنیلوفر ابی
1هلگورد قاتل نیست فرشته وهلگورد عالی هستند ممنون خسته نباشید
۲ ماه پیشدریا
2به نظرم فرشته حالاحالاها جا داره که هلگورد واقعی رو بشناسه.چیزایی که بقیه در موردش میگند زمین تا آسمون با خودش فرق داره.
۲ ماه پیشفرشته
1این رمان شاهکار لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته❤️
۳ ماه پیشنسرین
4هوران به دست تک خال مرده که هلگورد و قاتل جلوه بده
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عاطفه
0تک خال کشتدش