پارت سی :

الناز ابرویی بالا انداخت و بار دیگر نگاهش سمت پویان کشیده شد. سیاوش کنار پویان نشست. نگاهش ابتدا سمت پروا و الناز چرخید و بعد سر کنار گوش پویان برد و آرام شروع به حرف زدن با او کرد. پویان در سکوت گوش به زمزمه‌های سیاوش داده و در جوابش گاهی سر تکان می‌داد. در همین یک دیدار کوتاه، الناز هم با پروا هم نظر شده و از آیدا چیزی جز همان توصیفات پروا در ذهنش نمانده بود!
سیاوش بار دیگر چیزی کنار گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    یعنی تا الناز همچی یادش بیاد، موهای سرم سفید شده از حرص و کنجکاوی و اشتیاق دونستن!

    ۱۵ ساعت پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    منم همینطور 😁😁

    ۱۳ ساعت پیش
  • فرشته

    0

    پویان به خاطر جدایی از عشقش غمگینه🥺💔 میشه عشقش الناز باشه؟ اگه این طوری باشه الناز جلوی مرد زندگیش نشسته ولی خبر نداره🥺

    ۱۵ ساعت پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    بریم ببینیم چه خبره😎

    ۱۳ ساعت پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که تا ابد در قلب و ذهنم ماندگاره❤️

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!