ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و نهم :
پویان انگار کمی آرامتر شده بود که چشمهایش بار دیگر سمت صورت الناز رفت. نگاهش جوری بود که الناز قدرت چشم برداشتن از آن را نداشت. نمیدانست چطور باید توصیفش کند. حال غریبی داشت.
نگاهش برای لحظهای روی گردنبند الناز ماند و بعد از ثانیهای، سرش را با احترام کمی خم کرد و بالاخره یادش آمد که جواب سلام او را نداده!
_ سلام، خوش اومدین.
سیاوش دستش را به شانهی او فشرد و با لحنی صمیما
لطفا صبر کنید...

فرشته
0بهترینی بانو جانم❤️