پارت بیست و نهم :

پویان انگار کمی آرام‌تر شده بود که چشم‌هایش بار دیگر سمت صورت الناز رفت. نگاهش جوری بود که الناز قدرت چشم برداشتن از آن را نداشت. نمی‌دانست چطور باید توصیفش کند. حال غریبی داشت.
نگاهش برای لحظه‌ای روی گردنبند الناز ماند و بعد از ثانیه‌ای، سرش را با احترام کمی خم کرد و بالاخره یادش آمد که جواب سلام او را نداده!
_ سلام، خوش اومدین.
سیاوش دستش را به شانه‌ی او فشرد و با لحنی صمیما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم❤️

    دیروز
  • فرشته

    0

    شاهکاری بی نظیر❤️

    دیروز
  • فرشته

    0

    فوق العاده مثل همیشه❤️

    دیروز
کپی شد!