ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و هفتم :
فصل سه
روی کاناپهی چرم سیاه لم داده و پاهایش را بیتوجه به مهمان بودنش، روی میز شیشهای مقابلش دراز کرده بود. عادت به مراعات کردن در جمع رفقایش نداشت. همهی افراد حاضر در سالن هم به خوبی به خلق و خوی او آشنا بودند. خاطرش آنقدری عزیز بود که در برابر بدخلقیهایش خم به ابرو نیاورند.
خبری از تاریکی و سر و صدای زیاد و رقص نور نبود. همه میدانستند که حوصلهش به چنین مهمانیهایی
لطفا صبر کنید...
