ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و هفتم :
فصل سه
روی کاناپهی چرم سیاه لم داده و پاهایش را بیتوجه به مهمان بودنش، روی میز شیشهای مقابلش دراز کرده بود. عادت به مراعات کردن در جمع رفقایش نداشت. همهی افراد حاضر در سالن هم به خوبی به خلق و خوی او آشنا بودند. خاطرش آنقدری عزیز بود که در برابر بدخلقیهایش خم به ابرو نیاورند.
خبری از تاریکی و سر و صدای زیاد و رقص نور نبود. همه میدانستند که حوصلهش به چنین مهمانیهایی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0با یه صدای خش دار هم میخونه و مینوازه
۳ روز پیششادان
0واای این استایلی توصیف میکنی قشنگ ادم میتونه تصورش کنه ..از این بد بوی های تیپ هنری دارن 🤣
۳ روز پیششادان
0پسرمون فقط واسه الی که پیانو میزنه ..برید کنار ..
۳ روز پیششادان
0واای نه تروخدا اینقد از این دخترای چسب مثل آیدا بدم میاد..کاش دیگه نبینیمش
۳ روز پیششادان
0قشنگ معلومه چرا پدر الی مخالفشه با این اکیپی دور خودش جمع کرده 🤣🤣
۳ روز پیششادان
0اوه اوه بالاخره پسرمون هم از راه رسید
۳ روز پیشملکه
0آماده ؟عاشق؟من تو همون دیالوگ اول قلبو دادم رف🙄😂
۲ ماه پیشفرشته
1خیلی قشنگ بود این موضوع که رفیق هاش هر طوری که هست دوستش دارن.. چه قدر خوبه آدم چنین رفیق هایی داشته باشه.. حس خوبی داشت😍❤️
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
پسرمون کراشالعالمینه😎😁
۳ ماه پیشفرشته
1وای😍 چه پارتی😍 حالا داریم از زاویه دید شخصیت مرد می خونیم؟ یعنی مرد زندگیه النازه؟😍😍
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
ببینیم چه خبره دیگه😎😁
۳ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0ما که آماده آماده ایم..مخصوصا اونجایی که الناز بیاد بزنه تو گوشش🤣🤣