پارت بیست و ششم :

بغض گلویش را فشرد. تک‌تک تابلو‌ها را آرام و با احتیاط از داخل چمدان بیرون کشید و دقایق طولانی به طرح و نقششان خیره ماند. اشک‌هایش بی‌اراده روی صورتش راه گرفته بودند و او هیچ توجهی به آن‌ها نداشت.
تابلوها را آرام کنار زد و باکس بزرگی که زیرشان بود را باز کرد. حیرت زده به آن همه قلمو و رنگ و ابزار مختلف خیره شد. همه چیز بیش از حد حرفه‌ای به نظر می‌رسید. آن‌قدر که حالا شک نداشت نقاشی در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    دلم خیلی ولی برای الناز میسوزهه

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    قشنگ معلومه این مادرش هم مخالف بوده و این پنهونکاریها همه زیر سر پدرشه

    ۳ روز پیش
  • فرشته

    1

    رمانی جذاب و دلبر و خاص❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    رمانی شاهکار که دل می بره.. بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️