پارت بیست و یک :

مهوا یکه می خورد و با کف دست محکم به سینه ی ستبر توماج فشار می آورد:

_وای روانی ترسوندیم! چته؟ یهو رَم می کنی!

توماج در گلویش می خندد، نمی دانست چرا نمی تواند در مقابل این دختر گاردِ همیشگی اش را حفظ کند، بیش از اندازه تمام حرکاتش در نظر او بامزه بودند!

مهوا خمیازه می کشد:

_بابا برو بیرون می خوام بخوابم.

توماج هنوز هم رو به روی ایستاده و با لذت سر تا پایش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!