پارت هشتم :


سریع خودمو جمع کردم.


دست به سینه شدم و با لجبازی گفتم:


_آره.مطمئنم.


چشم‌هاش چند ثانیه روی صورتم موند.


اون‌قدر طولانی که دلم می‌خواست یه چیزی پرت کنم سمتش.


بعد نگاهش آروم پایین او ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!