پارت ششم :


هنوز نگاه برزین روی صورتم سنگینی می‌کرد.


اما قبل از اینکه من چیزی بگم، یه صدای آشنا از پشت سرم اومد.


_اتفاقاً حق با خانم پژواکه .


برگشتیم.


مهسا بود.


با پرونده‌ای توی دستش که محکم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!