جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت شصت و هفتم :
سرد شدن، خیلی دوست داشتم بدونم چطوریه، ولی این اتفاق قرار نبود برای من بیفته! آرون از ترلان دست کشید چون اون یه شرور عوضی بود. ولی من مطمئن بودم که حتی اگه فرجام به یه شرور عوضی تبدیل بشه هم...دلم نمیخواد بهش فکر کنم!
نفس عمیقی کشیدم و از پنجره به بیرون خیره شدم، نمیدونم قرار بود چیکار کنم، فردا برم دانشگاه یا نه؟ اصلا میتونم اینجا بمونم؟
-باید اینجا بمونی!
احساس کردم آرون فکرم رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۳ ماه پیشتینا
1وایی خدا چه پارتی دینا جون دستت طلا
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
✨️✨️✨️✨️✨️🧚♂️
۳ ماه پیشNana
3کمیل خان دوراشو زده دیده اون دختر دافه چیز خاصی حالا برگشته
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آره بی تربیتتتت
۳ ماه پیشهانا
0عالی بود دینا جون 😘😘
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
قربونتت
۳ ماه پیشارزو
0کمیل کیه؟؟
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
اکس ترنم
۳ ماه پیشیسنا
5یعنی ممکنه کمیل از افراد فاتح باشه؟
۳ ماه پیشیاسی
1نمیدونمم شاید! خدایی به این چیز فکر نکردمم
۳ ماه پیشیسنا
0شک نکن یاسی
۳ ماه پیشآمنه
1ممنون بابت پارت هیجانی پارت عالی بود
۳ ماه پیشنفس
2پارت زیبای بود ممنون عزیزم آنقدر بدم میاد از آدمایی که میرن دوراشونو میزنن عشق و حالشون رو می کنند دوباره میان سراغت عوضی ها
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا