شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت چهل و دوم :
خرده ریزها را که در آوردم چند تکه وسایل چوبی بزرگ وجود داشت که به تنهایی قادر به حملش نبودم .برگشتم به سالن بروم تا از خانم عطایی تقاضای کمک کنم .پشت سرم آقای اشراق را دیدم.ایستاده بود و داشت برو بر نگاهم میکرد .مرا که متوجه خود دید کیفش را در دست جا به جا کرد و پرسید ؛
-اینجا چه کار می کنی؟ چرا این وسایلو در آوردی؟
مانده بودم چه بگویم .چاره ای جز گفتن حقیقت نبود. نگاهم را از چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید. متشکرم از همراهیتون
۸ ساعت پیشاسما
0تنها نویسنده تو رمانای کتاب خونم که پارت گذاریش منظمه دستت طلا عزیزم ولی پارتات و طولانی تر کن
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزدلید. متشکرم از انرژی که میدید
۸ ساعت پیشMohad 76
1این ۳پارت هم مثل قبلی ها عالی و دور از پیش بینی بود💖🌺
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیتون عزیزم
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Mahsa,s
0روز به روز که میگذره بیشتر دلم میخواد ببینم ته این داستان به کجا میرسه،مرسی واسه قلم زیبات💙