پارت صد و چهل و سوم :

چنان فریاد می‌زند که چهارستون بدن یونس می‌لرزد و تمام تنش یخ می‌کند.
- گفتم التماسم کن...به پام بیوفت... زجه بزن...التماس کن!
تیغه را بیشتر فشار می‌دهد که ترس به جان یونس می‌افتد:
- ولم کن بی‌شرف!
نیکداد تیغه را بیشتر فشار می‌دهد:
- بی‌شرف خود کثافتتی!
موتورسیلکت سیاه رنگی کنار جدول پارک می‌کند و جلو می‌آید که یونس وحشت زده به نگاه نیکداد خیره می‌شود:
- اون پسرمه! ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!