پارت بیست و نهم :

به قیافه ی زار هر سه نگاه کردم.
دلم برای خودم و خانواده ام سوخت.
واقعا چه گناهی کرده بودیم که به چنین سرنوشتی دچار شده بودیم؟

با سوالی که محسن پرسید؛ نگاهم را به سمت او کِش دادم.
_ فردا با کدوم پول می خوای دنبال خونه بگردی؟!
دَم عمیقی از هوا گرفتم.واقعا با کدام پول؟ مگر پول داشتم؟ نه!
اما آن لحظه به اولین چیزی که به ذهنم رسید چنگ زدم:
_ قراره به یه پیشنهاد کاری فکر کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!