پارت بیست و هشتم :

با این سخنرانی توی دل خالی کُن من؛ تکتم بی هوا زیر گریه زد و روی زمین نشست:
_ وای محسن،وای تو چه کار کردی ؟ تلما راس میگه.تا کی قراره از خونه بیرون نریم؟ تا کی قراره هیچی نخوریم؟ خودمون به درک؛ دارو های اون ننه بابامونو چه کار کنیم ها؟آخ خدا این چه مصیبتی بود که بهش گرفتار شدیم؟

مجید از صدای گریه ی ناگهانی تکتم؛ چُرتش پرید و گویا تازه متوجه چرندیات محسن شد که بلاخره دهان باز کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!