پارت صد و هفتاد :

برش جویده شده ی سیب توی دهانش مزه ی گچ گرفت. نگاهش وحشت زده و نگران چرخی به اطراف زد. پرده ی حریر که سرتاسر سالن روی پنجره آویخته شده بود با نسیم ملایم باد چرخشی کرد و دوباره با ناز روی شیشه نشست. صدای ضربه های آرام و پی‌در‌پی این بار از پشت شیشه ی سرتاسری سالن دلش را تا حلقش بالا کشید. ترس حالا تا پشت پلکهایش رسیده بود و عنقریب بود که بغضش آب شود. به ناچار شماره‌ی پارسا را گرفت و گوشی را کنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای پارساا .. واقعا چجوری دلت اومد باران رو اینجوری اذیت کنی ..

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️