بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت پنجاه و نهم :
- همین دیگه، نباید بهای پیروزی زندگیت باشه.
پلک هاش رو با کلافگی روی هم فشار داد و تموم قدرتی که برای نگه داشتنش صرف کرده بودم رو در آنی پس زد.
- آیرین! انقدر نگران نباش، همه چیز درست پیش میره...
- قول میدی؟
عصبی از دیدن این پریشونی ناگهانیم دستش و روی شقیقه اش فشار داد و عصبی جواب داد: نه، بهت قول نمیدم، هرگز همرزم هام و رها نمی کنم تا خودم رو نجات بدم.
می دونستم اما دیدن جدیتش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Yas
0آخ استرس گرفتم دروازه جهنمو به روی ما هم باز کردیی😭😭
۵ ساعت پیشاکرم بانو
0به نظرم ویل دستگیر شده،الان میگه که ایرین نقشه هاشون رو لو داده؟
۵ ساعت پیشAvin
1عجب عشق جذاب و پیچیده ای دارن🙂 دلم برای عاشقانه هاشون ضعف می ره، خیلی همو دوست دارن خیلی با هم قشنگن😭🥲😍 حیفه که چنین عشقی حروم جنگ و سیا*ست بشه🙂💔💔
۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Hhhh
0انقدر هیجان انگیزه و هر قسمتش هزار تا بخش قابل بحث داره که آدم نمی دونه چی بگه😐💔