پارت پنجاه و نهم :

- همین دیگه، نباید بهای پیروزی زندگیت باشه.
پلک هاش رو با کلافگی روی هم فشار داد و تموم قدرتی که برای نگه داشتنش صرف کرده بودم رو در آنی پس زد.
- آیرین! انقدر نگران نباش، همه چیز درست پیش میره...
- قول میدی؟
عصبی از دیدن این پریشونی ناگهانیم دستش و روی شقیقه اش فشار داد و عصبی جواب داد: نه، بهت قول نمیدم، هرگز همرزم هام و رها نمی کنم تا خودم رو نجات بدم.
می دونستم اما دیدن جدیتش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    با حرفایی که اریک بهش میزد حس کردم خودم رفتم اون اطلاعات را به ویل دادم و عذاب وجدان گرفتم 😭😭آیرین نباید این کار را میکرد میترسم از روزی که اریک همه چیز را بفهمه

    ۳ هفته پیش
  • Hale

    1

    «تو همیشه زیباترین بخش این زندگی نکبتی»😭🥲🥰 حتی توی جنگ و نبرد با هر فراغت ب تو فکر می کنم..✨✨

    ۳ هفته پیش
  • Sky

    2

    قطعا ویل رو گرفتن و فهمیدن جاسوس آیرس هست. اما بنظرم علیه آیرین اعتراف نمیکنه.. شایدم بکنه و آیرین از چشم اریک بیفته،، دختر نامرد

    ۳ هفته پیش
  • Par

    1

    وایی بدبخت شد اریک بفهمه دیوونه میشه😨

    ۳ هفته پیش
  • ...

    1

    قطعا ویل لو رفته و گفته که ایرین به من گفته یکی اینو میتونه بگه یکی هم اینکه اسم اون نیراس و بچه ی نامشروع الکازار و خواهر منه

    ۳ هفته پیش
  • Hhhh

    2

    انقدر هیجان انگیزه و هر قسمتش هزار تا بخش قابل بحث داره که آدم نمی دونه چی بگه😐💔

    ۳ هفته پیش
  • Yas

    1

    آخ استرس گرفتم دروازه جهنمو به روی ما هم باز کردیی😭😭

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    3

    به نظرم ویل دستگیر شده،الان میگه که ایرین نقشه هاشون رو لو داده؟

    ۳ هفته پیش
  • Avin

    2

    عجب عشق جذاب و پیچیده ای دارن🙂 دلم برای عاشقانه هاشون ضعف می ره، خیلی همو دوست دارن خیلی با هم قشنگن😭🥲😍 حیفه که چنین عشقی حروم جنگ و سیا*ست بشه🙂💔💔

    ۳ هفته پیش
کپی شد!