پارت پنجاه و نهم :

- همین دیگه، نباید بهای پیروزی زندگیت باشه.
پلک هاش رو با کلافگی روی هم فشار داد و تموم قدرتی که برای نگه داشتنش صرف کرده بودم رو در آنی پس زد.
- آیرین! انقدر نگران نباش، همه چیز درست پیش میره...
- قول میدی؟
عصبی از دیدن این پریشونی ناگهانیم دستش و روی شقیقه اش فشار داد و عصبی جواب داد: نه، بهت قول نمیدم، هرگز همرزم هام و رها نمی کنم تا خودم رو نجات بدم.
می دونستم اما دیدن جدیتش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hhhh

    0

    انقدر هیجان انگیزه و هر قسمتش هزار تا بخش قابل بحث داره که آدم نمی دونه چی بگه😐💔

    ۲ ساعت پیش
  • Yas

    0

    آخ استرس گرفتم دروازه جهنمو به روی ما هم باز کردیی😭😭

    ۵ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    به نظرم ویل دستگیر شده،الان میگه که ایرین نقشه هاشون رو لو داده؟

    ۶ ساعت پیش
  • Avin

    1

    عجب عشق جذاب و پیچیده ای دارن🙂 دلم برای عاشقانه هاشون ضعف می ره، خیلی همو دوست دارن خیلی با هم قشنگن😭🥲😍 حیفه که چنین عشقی حروم جنگ و سیا*ست بشه🙂💔💔

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!