تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پنجاه و سوم :
سامان با عصبانیت گفت:
- بله دیدیم انصافاً خوب هم تلاش می کردید. عمو مرتضی اگر به جای ترانه میترا خانم بودن هم به همین میزان تلاش بسنده می فرمودید؟
-به تو چه ربطی داره؟ یه کلمه دیگه حرف بزنی نمیگم فامیلیم یا مهمونی، میندازمت بیرون مهندس.
-نیازی به این کارا نیست. یه کنترل بفرمایید اگر میشه حرکتش داد، ترانه رو ببریم و مرخص شیم از خدمتتون. اگر نه هم که اورژانس خبر کنیم.
-در هر صورت
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سمانه
0من به جای ترانه دارم از دست فامیلاش احساس خفگی میکنم چرا انقدر تو مخن خداایاا