پارت یازده :

***
۱۳۹۶ *
صدای زنگ تلفن اتاقش بلند شد. باز هم خانوم صادقی! دیگر باید این منشی دست و پا چلفتی را عوض می‌کرد. حتما باید بیست بار در ذهنش دیکته می‌کرد که امروز نمی‌خواهد به هیچ تماسی پاسخ دهد و آن ابله نباید هیچ تماسی را به اتاقش وصل کند!
دلش می‌خواست از جایش بلند شود، تلفن را از سیم بکشد و با خودش به بیرون ببرد. بعد هم آن را سر خانوم صادقی بکوبد و با خیالی آسوده بنشیند سرجایش!
دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!