پارت صد و هفتم :

مهداد با نیم‌نگاهی به محمد که همچون سنگ بر سطح آسفالت داغ می‌سوخت، پوزخند کمرنگی زد و به سمت آشپزخانه رفت که چشمان من هم در پی قدم‌هایش دویدند.
در حالی که کابینت‌ها را یکی‌یکی باز می‌کرد، در جست‌وجوی چیزی بود.
از آنجایی که خودم هم به دنبال بهانه‌ای برای ترک این جمع بودم، بی‌صدا از روی مبل برخاستم و به سمت آشپزخانه پا تند کردم که صدای پاشنه صندل‌هایم در فضا منعکس شد.
صدای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرداب

    0

    واقعا حرفای باباش به عنوان بزرگتر سایه درسته

    دیروز
  • مرداب

    1

    شکلات چی؟ وابستگی نمیاره؟🍫

    دیروز
  • کارا

    0

    چگونه سایه را بفرستیم پی نخود سیاه به روش بهروز :

    دیروز
  • کارا

    0

    خیلی جالبه که بهروز نه خوبه نه بد از طرفی نگران سایه است چون تنها کسیه که براش باقی مونده و از طرفی خیلی هاپوعه

    دیروز
  • کارا

    0

    چقدر همه چیز آقا مهداد خوبه رفتاراش حرفاش نگاهاش 🫠

    دیروز
  • کارا

    0

    آیه کجایی که ببینی با رفتنت چه آسیب بزرگی به همه مخصوصا خودت زدی واقعا ارزششو نداشت ؟ نداشت

    دیروز
  • کارا

    0

    شکلات کلا همه چیز میاره فکر مشغول و لبخندای جذاب و لاس های تمیز به سبک آقای مشایخ و ..

    دیروز
  • کارا

    0

    و مهدادی که با یه پوزخند محمد و ترک کرد

    دیروز
  • کارا

    0

    میتونم تا اخر عمرم از آقایی و جنتلمنی اقا مهداد حرف بزنم چقدر خوبهه این بشرر

    دیروز
  • Why

    0

    عهه نه می خواد چی به مهداد بگهه منمم میخوام بدونمم

    ۳ روز پیش
  • Why

    0

    «ولی ما کنار هم آرامشی رو پیدا کردیم که دست کشیدن ازش ساده نبود. »

    ۳ روز پیش
  • Why

    0

    «آخه غیر تو من دیگه کی رو دارم؟ » بغضی شدن واسه بهروز و کم داشتیم:))😭

    ۳ روز پیش
  • Why

    0

    بهروزه بیچاره:)

    ۳ روز پیش
  • Why

    0

    یا خدا بهروز اینا چیه از خودت در میاری، البته چندان غیرمنطقی هم نیست حرفاش، درسته خیلی جاها پدری نکرد، خیلی جاهاا ولی خب بازم سایه تنها کسیه که براش مونده و داره از آخرین داراییش محافظت می کنه. و بعد از دست دادن این همه آدم تازه داره اینارو می فهمه:)

    ۳ روز پیش
  • Why

    0

    وای یاخدا چهار ماه گذشتت

    ۳ روز پیش
کپی شد!