پارت هشتم :

چهره‌ی پر از چین و چروک مرد، مثل درختی مهربان بود که اجازه داده بود تا رویش کنده کاری کنند.

لبخند گرمی هم داشت! اصلا هم ترسناک نبود. فقط می‌خواست دزدهای باغش را بگیرد و ادب کند، نه دو بچه‌ی هشت ساله‌ی بی دفاع را!

بالأخره مرد هم سوار شد. ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!