پهلوان به قلم ژیلا حیدری
پارت هفتم :
مجید پای چپش که لنگ میزد را بالا گرفته بود و روی یک پا میپرید تا به جلو برود. علی در یک لحظه تمام کدورتها را فراموش کرد و مثل یک دوست واقعی به او کمک میکرد!
بالأخره به آلونک رسیدند. قبل از آن که داخل بروند، علی با بغض به کبادهای که مثل پی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...