پهلوان به قلم ژیلا حیدری
پارت ششم :
صاحب باغ چند بار دیگر صدایشان زد؛ اما آنها فقط باصورتهایی کثیف و خیس از گریه به یکدیگر نگاه میکردند و باز به شاخههای درخت محکمتر از قبل میچسبیدند.
یک دفعه ابرهای پنبهای خورشید خانم سر یکدیگر داد کشیدند و دعوایشان شد. بعد هم باران تند چ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...