پارت پنجم :

پاهایش را روی شاخه‌های محکم گذاشت و پس از چند زخم کاری روی صورت و زانو و قوزک

پایش، بالأخره توانست قله‌ی آن درخت بزرگ را فتح کند.

بالأخره سگ ناحسابی را دید که گویی از فامیل‌های خرس‌های سیاه بود تا اینکه سگ باشد.

چشم های تیزش را به ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!