ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و چهل و ششم :
کمان و تیردانم را درون گاری تجهیزات گذاشتم و به کف دستم نگاه کردم. احساسات مختلفی همچون ترس و تردید درونم در جریان بود. از اتفاقی که ممکن بود بعد از تصمیمم بیفتد میترسیدم. نمیدانستم قرار بود دقیقا چه بلایی سرم بیاید. فقط سرگیجهها و ضعفم شدیدتر میشد یا اینکه بعد از اتصال به چمروش، دروازه باز شده و ستاره پنجپر تمام خونم را میمکید؟
صدای خروش چمروش بار دیگر به هوا خاست. سرم را بلن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1تا خود صبح براتون گریه کنم کمه چرا آخه داری این کارو با این بچه میکنی ماسیس