پارت دویست و بیست و چهارم :

این اواخر برق رضایت را در چشمانش می‌دید؛ نمی‌خواست لطمه‌ای به زندگی‌اش وارد شود. ماه‌بانو که از فرط انتظار و سرما کم مانده‌ بود قندیل ببندد، وقتی درب باز شد و مادر را جلوی رویش دید عاصی و کلافه داخل شد و دستانش را با بخار دهانش گرم کرد.
- چرا این‌قدر دیر باز کردین؟ یخ زدم!
یک نگاه به باریکه‌های آب روانی انداخت که از شیارهای کاشی‌های قدیمی و شکسته، تا نزدیک باغچه‌‌‌ی کنار حصا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!